مقتدایم حضرت زهرا(س)...(این پست ثابت است)


بزرگواری میفرمودند: روزی در محضر حضرت استاد علامه حسن حسن زاده روحی فداه نشسته بودیم ، چند نفر از عزیزانی به دیدارشان آمده بودند. یک آقا جوانی همین جور طبق متعارف برگشتند گفتند: آقا ما گنهکاریم، ما را دعا کن.
آقا رو سرشان داد کشید : این چه حرفی است تو می زنی؟ تو گنهکار هستی پیش من حسن زاده چرا می گوئی؟ آن را برو در خلوت خانه ات با خدایت حرف بزن. چه کار داری به این و آن بگوئی من گنهکارم. تند شد روی جوان، خجالت نمی کشی این طور حرف می زنی؟ تو می دانی یعنی چی داری می گوئی؟ کسی گناه خدا می کند یعنی به ناموس خدا تجاوز کرده. توداری رسماً در پیش من می گوئی من به ناموس خدا تجاوز کردم. خجالت نمی کشی؟ همچین حرفی می زنی، که چی؟ دعا کن من به ناموس خدا تجاوز کردم. غیرت خدا به جوش می آید . اتفاقاً گناه باعث می شود بین خدا و بین عبد یک رابطۀ فقط خصوصی برقرار شود. که بین بنده گنهکار با هیچ کس دیگر خدا راضی نیست رابطه برقرار شود. من غیرتم به جوش می آید گناه کردی یواشکی بیا شب، تاریکی، خلوت. دهن باز نکن داد نکش سروصدا نکن. نگذار مردم بشنوند.
پشیمان شدی آهسته با خودم حرف بزن. چه کار داری داد و فریاد کنی آبروی خودت را می ریزی آبروی من خدا را می ریزی. چون بین مردم می گویی من گناه کردم یعنی به ناموس خدا تجاوز کردم. این بَد است. خدا دوست ندارد چیزی را که فحاشی شده بی احترامی شده، شایعه اش کنی بین مردم داد بکشی.
حالا یکی می رود نعوذبالله یک عمل خلاف می کند دیگری می رود عمل خلافش را پخش می کند به همان اندازه که او خلاف کرد به همین اندازه اینی که دارد شایعه می کند هم گنهکار است. چرا داری گناه را پخش می کنی؟
قرآن من و شما می گوید:اگر بدی هم دیدی خیلی آهسته، داد هم نکش. اگر امر به معروف هم می خواهی بکنی خیلی آهسته، مثل آینه باش. آینه داد نمی زند یقه ات بَد است. وقتی روبروی آینه می ایستی جیغ نمی کشد بگوید چرا موی سرت اینجوری است ؟ خیلی سکوت محض است، آهسته هیچ کس خبر دار نیست، جز تو و آینه
"دنیا همه اش غرور است ,خودنمایی است ,ریاست.دنیا همه اش شرک است, آن هم این دنیای اعمال ما.
وقتی همه چیز حتی محبت ها و عداوت ها برای خدا شد,وقتی که غم ها و شادی ها برای خدا شد,وقتی که سکوت و فریاد ها برای خدا بود,وقتی همه اش خدایی بود نه شیطانی، دنیا جلوه اش عوض میشود . اما حالا که این طور نیست.
دنیا همه اش کجی است همه اش شرک است ما همه دروغگوئیم. در گفته هایمان در تعریف هایمان دم ازشهادت میزنیم, اما در میدان جنگ پایمان می لرزد.
اما دروغ میگوئیم .وقتی در کارها عشق به خدا بود,دنیا عوض می شود.این همه رنج ها که می کشی ,این همه زخم ها که می خوری ,این همه نا ملایمات که میبینی اگر برای خدا نباشد هیچ است هباء است. گفتنت ,شنیدنت,رفتن و امدنت ,بودن و نبودنت, خندیدن و گریستنت ,خوشحال وغمگین شدنت,فریادت ,سکوتت کدامش برای خداست ؟ هیچ کس نیست هیچ چیز نیست, در میقات وجود خسی هم نیست .همه اش خداست ,همه چیز خداست. دوستی ها , عداوت ها, حرکات و سکنات ,همه چیز و همه چیز از خداست .هر خوبی ,هر قوه ای و هر موثر در وجودی هست ,خداست."
غریبه باش
درمیان همه مردم با اینکه با همه راه می روی، باهمه می گویی و می خندی، بااینکه همه را می شناسی، ولی غریبه باش.درد دل هایت را برای هیچکس غیر دوست نگو. مگذار غیر دوست در اندرون تو و انچه در تو می گذرد، راه یابد. بگذار که غصه ها همانطور که هستند، در بستر خاکی زمین دفن شوند. نگفتن ان خیلی بهتر است.اینها را مگو، مگر به دوست.
خدایا آرامم کن...مگذار خاطر کسی برایم ناراحت باشد.خدایا مگذار دلی بشکند که طاقت این یکی را ندارم...پس خدایا خودت آرامم کن...که تو همانی که در تنگاتنگ هر مشکلی فریادرس بندگانت هستی...مهربان تر از آنچه که بندگانت می پندارند...
مجنون
شنیده بودی که عشق لیلی، مجنون بیچاره را آن چنان آواره کرده بود که حتی سخت ترین و موحش ترین بیابان ها را هم برای یافتن لیلی زیر پا گذاشت، ولی باور نمی کردی آن عشق این قدر شدت داشته باشد که مجنون بیچاره را به این جزایر بکشاید...جزایر مجنون....هور یعنی خون، یعنی تا آخرین لحظه ها ایستادن، هور یعنی فریاد، هور یعنی شهادت های گمنام، هور یعنی مزار شهیدان بی جسد، هور یعنی مزار آبی...
من محتاج توام....
دیگر نمی خواهم زنده بمانم، من محتاج نیست شدنم...من محتاج توام...خدایا...بگو ببارد باران،که کویر شوره زار قلبم سالهاست که سترون مانده است .من دیگر طاقت دوری از باران ندارم.....خدایا...دیگر طاقت ماندن ندارم،بگذار این خشک زار وجودم، این مرده قلب من دیگر نباشد...بگذار این دیدگان دیگر نبیند. بس است هر چه دیده اند...بذار این گوشهای صم دیگر نشنوند.بس است هر چه شنیده اند. بگذار این دست و پاها دیگر حرکت نکنند.بس است هرچه جنبیده اند.
خدایا دوست دارم...تنهای تنها بیایم...دور از هر کثرتی، دوست دارم، گمنام گمنام بیایم ، دور ازهویتی.
خدایا اگر بگویی: لیاقت نداری، خواهم گفت: لیاقت کدام یک از الطاف تو را داشته ام..
خدایا...دوست دارم سوختن را...فنا شدن را..از همه جا جاری شدن را، به سوی کمال انقطاع روان شدن...
دست نوشته ساعتی قبل از شهادت
چه کسی می تواند این معادله را حل کند ؟چه کسی می داند فرود یک خمپاره قلب چند نفر را می درد؟ چه کسی می داند جنگ یعنی سوختن ،یعنی آتش، یعنی گریز به هرجا، که اینجا نباشد،یعنی اضطراب که کودکم کجاست؟
به راستی ما کجای این سوالها و جوابها قرار داریم؟کدام دختر دانشجویی که حتی حوصله ندارد عکس های جنگ را ببیند و اخبار آن را بشنود ، از قصه دختران معصوم سوسنگرد با خبراست؟ آن مظاهر شرم و حیا را چه کسی یاد میکند؟
کدام مسئله را حل می کنی؟ برای کدام امتحان درس می خوانی؟ به چه امید نفس می کشی؟ کیف و کلاسورت را از چه پر می کنی؟ از خیال،از کتاب،از لقب شامخ دکتر یا از آدامسی که هر روز مادرت در کیفت می گذارد؟ کدام اضطراب جانت را می خورد؟ دیر رسیدن به اتوبوس ؟ دیر رسیدن سر کلاس،نمره گرفتن؟ دلت را به چه چیز بسته ای؟ به مدرک،به ماشین،به قبولی در فوق دکترا؟
صفایی ندارد ارسطو شدن خوشا پر کشیدن ،پرستو شدن
پسرک دانشجو ،به تو چه مربوط است که خانواده ای در همسایگی تو داغدار شده است،جوانی به خاک افتاده است
ای دخترک دانشجو ، به تو چه مربوط است که دختران سوسنگرد را به اشک نشانده اند و آنان را زنده به گور کرده اند ،هیچ می دانستی؟ حتما نه!... هیچ آیا آنجا که کارون ،دجله و فرات به هم گره می خورند به دنبال آب گشته ای تا اندک زبان خشکیده کودکی را تر کنی،و آنگاه که قطره ای نیافتی با امیدهای فراوان به بالین آن کودک رفتی تا سیرابش کنی اما دیدی که کودک دیگر آب نمی خورد!!اما تو اگر قاسم نیستی ،اگر علی اکبر نیستی،اگر جعفر و عبدالله نیستی،لااقل حرمله مباش ! که خدا هدیه حسین را پذیرفت و خون علی اکبر و علی اصغر را به زمین پس نداد ، من نمی دانم که فردای قیامت این خون با حرمله چه خواهد کرد...
سلام آقای خوبیها..اگه اجازه بدی امشب اومدم اینجا را جع به یه شهید عزیز حرف بزنم..
شهید احمدرضا احدی رتبه یک کنکور پزشکی سال ۶۵..
![]()
آهای اوناییکه اولین باره اسم این شهید و میشنوین.بخدا احمدرضا تکه تو دنیا..
بهتون توصیه میکنم حتما کتاب حرمان هور رو ازین شهیدو بخونید مخصوصا قسمت نا معادله..

سلام احمدرضا..ببخش که انقدر خودمونی حرف میزنم ..ازاولش یاد گرفتیم با هات راحت حرف بزنیم..
دلم برات تنگ شده احمدرضا..دلم خیییییییییلی تنگ شده..واسه روزاییکه شب و روزمون باتوبود..
امروز بعد مدت ها با آبجی بیرون رفتم..همینطور که قدم میزدیم آبجی پرسید حالا کجابریم؟
منم یهو به ذهنم رسید و گفتم گلزار..انگار خودت دعوتمون کردی..

کلی از خاطراتمون تداعی شد..آبجی همون کسی بود که برا اولین بار منو با تو آشناکرد..
یادش بخیر..چه دورانی داشتیم..زندگی هممون با شناختن تو عوض شد..
دلم برا اونموقع ها تنگ شده..واسه وقت هایی که هممون جملات حرمان و از حفظ بودیم و هرجا که
میرفتیم حرمان تو کیفمون بود و هروز صبح قبل کلاس دست جمعی میومدیم گلزار..
بچه هایی که تا اون موقع با مانتوی کوتاه و ناخن های لاک زده و یه عالمه آرایش بیرون میومدن
بعد از آشنایی با تو هنوزم که هنوزه وقتی میبینمشون حجابشون کامله..
امشب شماره کسی رو گوشیم افتاد که همشهریم نبود..اما تورو خوب میشناخت..
یه دختر سنندجی که یه شب خواب میبینه توی یه بیابون بزرگ گیر افتاده و یه شهید دستشو میگیره و
نجاتش میده..بعد که کتاب حرمان و میبینه از روی عکست میفهمه که اون شهید تو بودی..
و بعد زندگیش کلا تغییر میکنه و ازونموقع اس که عاشقت میشه..
راستشو بخوای بهش حسودیم شد..
اون اصلاتورو نمیشناخت اما تو دستشو گرفتی..میشه دست منم بگیری؟؟؟
آخه تو چیکار کردی با دل ما؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
هنوزم که هنوزه هروقت دلم از غصه ها میگیره میام گلزار و آروم میشم..
هیچوقت دست خالی ردم نکردی...
درسته هیچوقت نتونستم اونطور که باید راهتو ادامه بدم...
درسته هیچوقت نتونستم اونطور که میخای باشم..
اما تا هروقت که زندم و نفس میکشم دوست دارم و الگوی بزرگ زندگیم تویی و بس..
بعد از معشوقم امام رضا تو تنها کسی هستی که آرومم میکنی..
ممنون که امشبم آرومم کردی...
تورو جان مادرت دست منم بگیر..
بذار چند جمله از جملات پایانی کتابت رو که خیلی دوسش دارم و بنویسم و بعد برم..
"دیگر نمیخواهم زنده بمانم..من محتاج نیست شدنم..من محتاج تو ام خدایا..
بگو ببارد باران!که کویر شوره زاره قلبم مدت هاست که سترون مانده است..من دیگر طاقت
دوری از باران را ندارم..
خدایا!دوستدارم تنهای تنها بیایم..به دور از هر کثرتی..
دوستدارم گمنام گمنام بیایم...دور ازهر هویتی..
خدایا!اگر بگوی لیاقت نداری خواهم گفت لیاقت کدامیک از الطافت را داشته ام!!خدایا...
دوست دارم سوختن را.فنا شدن را.ازهمه جا جاری شدن .به سوی کمال انقطاع روان شدن.."
والسلام..
پی نوشت:وصیت نامه این شهید فقط یه جمله اس:نگذارید حرف امام زمین بماند..همین..
هرکس دوسداشت اطلاعات بیشتری راجع به این شهید کسب کنه میتونه اسمش رو توی نت سرچ کنه
گزیده ای از خاطرات و دست نوشته هاو عکس هاش توی نت هست اگرم سوالی بود خودم درخدمتم..
آشنایی من با ایشون کلا زندگیمو عوض کرد امیدوارم با آشنا کردن شما با این شهید عزیز سهم
کوچیکی در ادامه دادن راهش داشته باشم.. برای شادی روحش صلوات..
در شرع مقدس اسلام مستحسن است كه انسان به حال خودش گريه بكند. اگر ما حال خودمان را بفهميم گریهمان میآید. ما از حال خودمان غافليم. انسان براى هدفى آفريده شده و مسؤوليتى بر دوش او گذاشته شده است لذا نبايد زندگى را در غفلت از آن هدف و آن مسؤوليت بگذراند. اينكه شما شنیدهاید ائمه هدى (عليهم السلام) گريه میکنند با اينكه اهل عبادت اهل نماز اهل معرفت و اهل رؤيتند و كسانى هستند كه هيچ چيز براى آنها در معارف الهى پوشيده نيست و با كمال ميل و شوق عبادت میکنند به خاطر همان معرفتشان است. غفلت در عين حال آنها هم گريه میکنند از براى چيست؟ بله براى آن كسى كه در آن مرحله است چيزهايى است كه اگر انجام نگيرد قصور است اما براى ما نه چون انسان به ضروريات زندگى مثل: خوراك، مزاح، گردش و تفريح مشغول است. البته اینها كارهاى مباحى است كه هيچ اشكالى هم ندارد گاهى براى امثال من و شما رجحان هم دارد و خوب هم هست اما آن انسانى كه به قرب الهى رسيده حتى يك لحظهاش هم اگر به غفلت صرف بشود و يا حتى وقتش در كارهاى ضرورى صرف شود آن هم برايش سنگين است، لذا براى همان يك لحظه غفلت گريه میکند. من و شما نمیفهمیم كه اين گريه براى چيست؟ تعجب میکنیم. مگر يك لحظه غفلت هم گريه دارد؟ بله پشت پرده براى ما پوشيده است آنها پشت پرده را میبینند. روز حسرت و پشيمانى «و انذر هم يوم الحسرة اذقضى الامر» قرآن روز قيامت را میفرماید: روز حسرت. يعنى همين. هر يك لحظه - لحظه واقعى يعنى از يك ثانيه كمتر- از زندگى شما میتواند در آخرت براى شما مايه درجات عاليه باشد ولى شما در قيامت نگاه میکنید میبینید كه ميلياردها از اين لحظه هارا مفت از دست دادهاید اين حسرت ندارد؟ يا خداى نكرده مقدارى از اين لحظات را در راه دورى از آن هدف و دورى از خداى متعال به كار گيريد؟ پس گريه كردن به حال خود يكى از كارهاى خوب است. گريه كردن بر سرنوشت انسان بعد از مرگ، گريه كردن بر سرنوشت انسان در قيامت كه از سرنوشت انسان بعد از مرگ بدتر است كار خوبى است ما چون مرگ و قبر و تنهايى قبر و ظلمت قبر را میبینیم، میفهمیم. روز تنهايى ما الآن در جمع دوستان و رفقا و خانواده و خوشیها و لذات و غيره هستيم ولى يك زمانى - آن زمان ممكن است يك ساعت ديگر باشد ممكن است يك سال ديگر باشد ممكن است بيست سال ديگر باشد -همين دوستان و آشنايان من و شما را در يك تكه پارچه میپیچند و در زير خاك میگذارند و میروند. در آن وقت اين تنهايى اين غربت اين دور شدن از چيزهايى كه انسان ساليانى به آن عادت كرده خيلى سخت است بخصوص وقتى كه انسان اعتقاد دارد كه در آنجا با عملش سر و كار دارد و خداى متعال و مأمورين الهى به سراغ انسان میآیند «و سؤال منكر و نكير حق» در زيارت آل ياسين میخوانیم اینها حق است، واقعيت است، قيامت از اينكه من و شما میبینیم و خيلى برایمان سخت میآید به مراتب هزاران بار سختتر است، منتهى چون از چشم ما و حس ما دور است ارزش گريه بر اینها و بر قيامت را نمیفهمیم اما شما دلتان میخواهد بر اين چيزها گريه كنيد ولى خجالت میکشید «لا تتركه حياء» به خاطر حيا و يا بخاطر ملاحظه نبايد اين كار را ترك بكنيد. پس اين يك دستور است اگر اهل عبادتيد و اگر عبادت را دوست میدارید عبادت كنيد نگوييد كه اگر من دو ركعت نماز بخوانم ديگران میگویند كه : «چه ريا كارى است» خوب بگويند! غلط مى كنند بگويند. از براى مردم و بخاطر مردم نبايد اين كار ترك شود. «موفق باشيد»
هفته ای یک درس از جلسات اخلاق آقا:
درس اول : گريه بر حال خويشتن

هروقت سیلی خوردی بگو یازهرا
هروقت دستتوبستند بگو یاعلی
هروقت بی یاورشدی بگو یاحسن
هروقت آب خوردی بگو یاحسین
امااگرتشنه شدی
آب نخوردی،
دستتو بستند
بی یاورشدی،
سیلی خوردی
بگو: امان ازدل زینب(س)
.............
امام حسین در مقام صبر حضرت زینب می فرماید:
لقد عجبت من صبرك ملائكة السماء
ملائكه آسمان از صبر تو به شگفت آمدند
نـدیـده بـــعـــد فاطــمــه جـــهـــان زنى نـظیر تو سلام بر تو اى كسى كه صبر شد حقیر تو